روستا زاده ام / روستا زاده ایم آری من دهاتیم تو دهاتی ای ما همگی دهاتی هستیم دهاتی تحقیر یا دشنام نیست یک افتخار است زیرا شهرها به واسطه دهات زنده اند و نفس می کشند اما برخی اشخاص بی فرهنگ از این واژه کج فهم شده اند فکر می کنند با گفتن این واژه دارند دیگران را تحقیر می کنند اما ابتدا روستا بوجود آمد و سپس به علت افزایش جمعیت تبدیل به شهر شد روستایم قلعه باباخان است در خانه ای از جنس کاه گل، دورانی که بوی نان تازه و بوی کاه گل مشام را نوازش می داد جوی بارها پر آب و تمیز بود و شیر و ماست فراوان و بیابان سرسبزتر و آسمان آبی تر و خورشید مهربان تر و ابرها بخشنده تر از امروز بود. فرش ها بافتنی ای بود از جنس پارچه های دور ریختنی و غیر قابل استفاده اما با دستان مهر مادران و با دار قالی تبدیل به زیر اندازی می شد به نام (گووالَه) که در عین سادگی رنگارنگ بود و محکم و بسیار دیر هم آتش می گرفت و نم و رطوبت را هم کم به خودش می گرفت و اسراف به معنای واقعی وجود نداشت تازه پس از سال ها اگر همین زیر انداز هم کهنه و می شد از آن وسیله ای درست کرده بر پشت الاغ می گذاشتند تا با آن بارهایی مخصوص چون خاک و ماسه و کود را برای خانه ها یا مزارع حمل کنند حتی کهنه ی آن هم دور ریخته نمی شد بلکه اگر خیلی خراب می شد برای بستن (وَری یُون) راه آب بستن و تغییر جهت آب و یا به عنوان سیل بند که دیواره زمین ها را خراب نکند استفاده می شد و گاهی می شد از آن برای سوخت تنور هم استفاده کرد اما امروز ما را چه شده است که ... در روستای ما به آن کوچکی کشوری گنجانده شده بود رنگرزی برای نخ و ریسمان های قالی بافی وجود داشت، نجاری برای ساخت در و پنجره و نرده و غیره بود، پنبه کاری داشت و کفش و شلوار و پیراهن را هم خود مردم تهیه می کردند و در جایی زندگی می کردیم که خانه ای با تنها یک در و یک پنجره کوچک چوبی رو به آفتاب داشت با تنوری در وسط اطاق که هر روز صبح پاییز و زمستان با آتش هیزم و دستان گرم و مهربان مادر گرم می شد و سالی یک بار با مخلوطی از آب و خاک، دیوار و سقف آن با پاشیدن این مخلوط آب و خاک سفید می شد البته برای عید هر سال و دیوارهایی با عرض حدود شاید یک متر و سقفی با خشت که به صورت طاق مانند بود و به آن "سیز"می گفتند.اطاق کوچکتری در کنار آن که به هم راه داشتند و به آن "خُونَه بیخِنَه"می گفتند.و جایگاهی برای نگهداری آرد و گندم که به آن "تاپو"می گفتیم و از جنس گِل به صورت چینه و دریچه ای در بالا برای ریختن و در کناره پایین آن دری برای دسترسی به آرد و گندم.
چاه آبی در داخل حیاط بود که برای شستشو و آشامیدن و آب دادن به حیوانات از آن استفاده می شد دَلوی و طنابی از جنس نخ و وسیله ای به نام چرخ چاه از جنس چوب که بر دو پایه دو شاخه ای چوبی بر زمین استوار بود و با آن از چاه آب می کشیدیم البته جوی آبی که از داخل آبادی می گذشت چنان تمیز بود که برای شستشوی دست و صورت و ظروف از آن استفاده می شد و چند قدم پایین تر از خانه ی ما سرد آبی(سرد اِو) بود که در زمستان آب جوی را به داخلش هدایت کرده تا لایه لایه یخ بزند و در تابستان از آب خنک سرد آب مردم بنوشند اما امروزه حتی از نگاه کردن به آن جوی آب هم حال آدم تغییر می کند و حالت مشمئز کننده ای به انسان دست می دهد.
روستا زادگان دانشمند به وزیری پادشاه رفتند / پسران وزیر ناقص عقل به گدایی به روستا رفتند
دهات . [ دِ ] (اِ) جمعی است در تداول عامه ده را به همان گونه که باغات جمع است باغ را. (یادداشت مؤلف ). ده و دهها و قریه هاو روستاها. (ناظم الاطباء). دهها با حومه و حوالی .
(دُ) [ ع . ] (ص .) جِ داهی ؛ زیرکان ، هوشمندان .
در زبان لُری معمولا ( خ ) با ( ح-ه ) بسیار نزدیک تلفظ می شود و یا حتی به جای ( خ ) همان ( ح-ه) را تلفظ می کنند مانند ترک زبان ها که به جای حرف ( غ-ق ) حرف ( گ ) را به کار می برند مثلا در لری به جای گفتن واژه امری ( بِخُور-بُخُور ) واژه را به صورت ( بُهُور ) بیان می کنند لذا لفظ ( خالو ) که به معنای دایی و برادر مادر است را به صورت ( هالو ) بیان می فرمایند و چون قوم لر به صداقت و راستی و روُک گویی و بی ریایی معروف است لذا مردمان شهر نشین به ویژه برخی پایتخت نشینان پر افاده معنای زیبای خالو را که لرها به هالو تلفظ می کنند به معنی ساده لوح و احمق فرض کرده اند و این همان بار معنایی است که این شهری های بریده از تاریخ و اجداد خویش به واژه دهاتی داده اند همچنین به شکل روایت تاریخی نقل می کنند که مردم دِه که برای فروش اجناس خود و خرید اجناس دیگر در فصل های فارغ شده از کار کشاورزی به شهر می آمده اند چون خود ساده و صادق و راستگو بودند دیگران را هم چون خود می پنداشتند و شهری به این دهاتی های راستگو راست کردار کلک و حقه زده اجناسشان را ارزان و سبک خریده و اجناس خود را گران و سنگین به دهاتی های لر می فروختند و موقع آمدن روستایی ها می گفتند که هالو ها و دهاتی ها آمدند و کاسبی ما هم رونق گرفت ضرب المثل های فراوانی در رابطه با اینکه آدم دیگران را چون خود پندارد وجود دارد که یکی از آن ها بیان زیبای مرحوم مولوی در مثنوی معنوی در داستان طوطی و بقال آورده است که در آن جا که طوطی در دکان پر زده و شیشه روغن را می ریزد و ایت طوطی هم سخنگوی خوبی بوده و موجب جلب و تبلیغ مشتری می شده و بازرگان با دست بر سر طوطی مزند و طوطی از ترس و ناراحتی سرش بی مو و کچل ( کَل ) می شود و روزی چشم طوطی به یک فرد طاس یعنی سر بی مو می افتد و به زبان درآمده می گوید: از چه ای کَل(کچل=طاس) با کَلان آمیختی؟ / تو مگر از شیشه روغن ریختی؟ یا ضرب المثل عامیانه که: کافر همه را به کیش خود پندارد و ...
خالو. (اِ) برادر مادر. (برهان قاطع) (آنندراج ). دایی . (فرهنگ ضیائی ). خال . (فرهنگ شعوری ج 1 ص 377). آبو. آبی . || شوهرخاله . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || سورنایی را گویند و آن را شاهنایی و شهنایی هم خوانند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ج 1 ص 377). نفیر.
هالو. (اِ) در تداول لران ، خالو. و به تحقیر همه ٔ لران را در خواندن و آواز کردن هالو خطاب کنند.- امثال : هیچکس نگفت هالو خرت بچند . (یادداشت به خط مؤلف ).|| (ص ) (در تداول عامه ) ساده دل . (فرهنگ عامیانه ).
قلعه باباخان = قلاباخون...
ما را در سایت قلعه باباخان = قلاباخون دنبال میکنید
برچسب: دهاتی شادمهر عقیلی,دهاتی شادمهر,دهاتی,دهات,دهاتی به انگلیسی,دهات العرب,دهاتی شادمهر دانلود,دهات اطراف تهران,دهاتی چالوس,دهاتی بودن,
نویسنده:
بازدید: 105