فردوسی و دخترش

خرید بک لینک

روزی فردوسی, در کوچه ای می رفت.دختری را دید که از دور می آید و چادرش را حسابی روی صورتش کشیده است به طوری که صورتش پیدا نیست.همین که فردوسی به نزدیکی دختر رسید این بیت را خواند:

خوبرویان گشاده رو باشند تو که رو بسته ای مگر زشتی؟

دختر هم بدون اینکه بگوید من دختر تو هستم یا علائمی از خود نشان دهد،جواب داد:

نوجوانان کشیده قد باشند تو که خم گشته ای مگر پشتی؟

و از مقابل فردوسی گذشت.فردوسی از قفا نگاهی به سر تا پای دختر انداخت و گفت قکر نمی کنم غیر از دختر خودم دختر دیگری باشد.مدتی به فکر فرو رفت و وقتی به خانه رسید جریان را برای دخترش, تعریف کرد.معلوم شد که آن دختر،دحتر خودش بوده است.

برداشت از کتابِ " چَمَن گُل " تالیفِ حاج محمد ملایری

قلعه باباخان = قلاباخون...

ما را در سایت قلعه باباخان = قلاباخون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 8:47

صفحه بندی